15 July, 2009


یا: معجزه رسانه های وطنی

این استفاده ابزاری دولت ایران از قتل زن با حجاب مصری در دادگاه آلمان، كه یعنی بله، ما در كشتن آدمها، تنها نیستیم! ، و بعد حرفها و نتیجه گیریهای ا. ن. وار! ازش گرفتن، یك كمكی روی اعصاب من راه میره و خواستم حتما در موردش بنویسم. هنوز چند جمله ای ننوشته بودم كه دیدم سعید عزیز خیلی جامع و كامل در موردش نوشته، پس با اجازه كل پست رو اینجا كپی می كنم كه همه حرف من هم هست:

وقتی خبری را می‌شنويم اول باید ببينيم چقدر به مخبر آن اطمينان داريم، بعد اگر به راستگويی او ايمان هم داريم باز لحظه‌ای فکر کنيم.
خبر کشته شدن يک زن در دادگاه درسدن آلمان کاملاً واضح و آشکار است و من متعجب از اينهمه تفسير و مقايسه‌ی بی‌مربوط. يک‌بار خبر را با هم مرور می‌کنيم شايد من اشتباه می‌کنم و می‌شود آن نتايج را گرفت که دوستان عزيز اين روز‌ها برای خود هوا می‌کنند.

حدود يک سال قبل يک مرد روس در پارک به يک زن مصری محجبه توهين می‌کند و او را تروريست می‌خواند. دليلش برای اينکار هر چه بوده، نمی‌تواند توجيهی برای اين تهمت باشد. به همين خاطر (توجه کنيد، به دليل توهين و تهمت) اين خانم به دادگاه شکايت کرده و دادگاه هم به سند شهادت خانواده‌ی زن، آن مرد را مجرم شناخته و به پرداخت جريمه محکوم کرده. لازم نيست دوباره تکرار کنم که توجه کنيد دادگاه شخص توهين‌کننده را مجرم دانسته و حق را به زن مصری داده.
يازده روز قبل (دهم تير) قرار بود در دادگاه تجديد نظر ميزان نهايی اين جريمه مشخص شود که متهم در دادگاه با حمله به شاکی او را با ضربات چاقو جلوی اعضای خانواده‌اش کشته. شوهر زن هم با متهم درگير می‌شود و وقتی پليس حاضر می‌شود آن دو همچنان گلاويز بودند و به اشتباه شوهر زن مورد اصابت گلوله‌ی پليس قرار می‌گيرد.

در همان روز تمامی بخش‌های خبری اين اتفاق را پوشش دادند. اين خبر چنان حيرت‌آور بود که حتی روزنامه‌ی راستگرای شپيگل آنرا با عنوان «همه‌ی ما تحت شوک قرار گرفتيم» منتشر کرد. روز‌های بعد هم اين خبر و تفسير آن موضوع اکثر رسانه‌های آلمانی بود؛ زيرا چنين اتفاقی تاکنون در دادگاه‌های آلمان اتفاق نيفتاده بود، آن هم بخاطر چنين اتهام کوچکی متهم قصد جان شاکی را کند. از همان روز تمامی مراجعان به دادگاه‌ها کنترل بدنی می‌شدند و کميته‌ای مشغول بررسی دلايل اين اتفاق و همينطور نحوه‌ی شليک گلوله به شوهر مقتول، شدند. با اينکه اين اتفاق يک حادثه‌ی جنايی بود، ولی به دليل بی‌سابقگی آن و خارجی بودن مقتول، بيشتر سياستمداران با خانواده‌ی او ابراز همدردی کردند. به طوريکه رئيس حزب سوسيال دموکرات و نايب صدراعظم آلمان ديروز در گردهمايی که برای يادبود مقتول در درسدن برگزار شده بود، به همراه تعداد زيادی از مردم آلمان شرکت کرد. دقت کنيد نه تنها اين اجتماع توسط پليس آلمان سرکوب نشد، بلکه مردم و سياستمداران آلمان هم در آن شرکت کردند.

اين‌که شخصی بخاطر يک شکايت و پرداخت جريمه‌ی نقدی، دست به قتل بزند، آنچنان غيرعقلانی است که بدون تائيد روانپزشکان می‌شد به اختلالات روانی قاتل پی برد. بااينحال انگيزه‌ی راسيستی و نژادپرستانه در توهين اوليه که دادگاه هم آنرا بخاطر شهادت خانواده‌ی زن پذيرفته بود، آشکار است. اما وقتی يک زن خارجی (دقت کنيد خارجی) می‌تواند به همين دليل (دقت کنيد فقط بخاطر توهين) از شخصی شکايت کند (دقت کنيد شکايت) و دادگاه هم به نفع او (دقت کنيد به نفع يک زن خارجی) رأی صادر می‌کند، چطور می‌توان نتيجه گرفت در اين کشور حقوق انسان‌ها ناديده گرفته می‌شود؟ و خارجی‌ها و مسلمان‌ها از حقوق انسانی بی‌بهره هستند؟

وقتی قاتل که بيکار روسی الاصل است و با ادعای آلمانی بودن اجدادش تابعيت آلمانی گرفته و با عملش نشان داده صحت عقل هم ندارد، به يک نفر توهين می‌کند، چطور می‌توان نتيجه گرفت تمام مردم آلمان يا غرب نژادپرست هستند؟
حالا اين وسط دولت آلمان و غرب چه نقشی ايفا کرده‌اند؟ شايد رسانه‌های وطنی توضيح بهتری برايش داشته باشند، ولی تنها کوتاهی که به نظر می‌رسد عدم جستجوی بدنی مراجعان دادگاه می‌تواند باشد که آن‌هم بخاطر کرامت انسانی و بی‌سابقه بودن اين حادثه، نيازش احساس نمی‌شد. البته شايد بهتر بود مانند کشور عزيز اسلامی‌مان که نه تنها خارجی‌ها بلکه مردم ايران هم حق شکايت از توهين‌ها و تهمت‌ها را ندارند، دادگاه آلمان هم از پذيرفتن شکايت اين زن خودداری می‌کرد تا کار به اينجا نمی‌کشيد!!! و واقعاً چه شعار بامضمونی می‌دهند آنها که مقتول را «قربانی حقوق بشر» می‌دانند؛ زيرا اگر دادگاه برای او حقی قائل نبود و متهم را محکوم و جريمه نمی‌کرد، هيچگاه دست به قتل نمی‌زد!

حالا چه اتفاقی افتاده که بعد از ده روز رسانه‌های وطنی متوجه اين اتفاق شده‌اند و از آن چنان نتايجی گرفته‌اند که با کمی تفکر می‌توان به انگيزه‌های سياسی وغيرانسانی‌اش پی برد. تعجب‌آورتر ادعای رسانه‌ای نشدن اين اتفاق است؛ البته با تأخير ده روزه‌ی اين رسانه‌های فعال، اگر می‌خواستند بايد کمی آرشيو‌های قديمی‌تر را جستجو می‌کردند که يحتمل نخواستند و نمی‌خواهند.
از همه تأسف‌بارتر مقايسه قتل يک زن (حالا اينبار مسلمان) توسط يک فرد بيکار روانی، با تصاوير جان دادن دختری هنگام سرکوب چند هفته‌ای اعتراضات مردم ايران توسط نيروهای حکومتی با دستور بلندپايه‌ترين مقام کشور، است. هر دو قتل هستند، هر دو مقتول هم زن بودند، ولی واقعاً اين عزيزان هر کس سيبيل داشته باشد را پدر خود می‌دانند؟ يعنی يافتن تفاوت اين دو قتل آنقدر پيچيده است که دوستان زحمت کمی تفکر را هم به خود نمی‌دهند؟

اين تفاسير و ادعا‌ها در رسانه‌های کشوری منتشر می‌شود که احتياجی نيست من تک‌تک محدوديت‌های حقوق اوليه انسان‌ها را در آن برای شما بشمارم. لازم نيست يادآوری کنم در اين کشور نه تنها حکومت بين اقوام و مذاهب و حتی شهرها و استان‌ها تبعيض قائل می‌شود، بلکه نحوه‌ی پوشش شهروندان هم دليلی برای تبعيض و حتی بازداشت آنهاست. کشوری که بغل گوششان پليس کشور دوست و برادر چين به جان مسلمانان می‌افتد و در يک روز بيش از صد نفر مسلمان را می‌کشد، ولی حکومت و رسانه‌های وطنی احتياجی به واکنش نمی‌بينند.

کشوری که دانشجويان باغيرت مسلمانش، بخاطر قتل يک زن مسلمان توسط يک بيمار روانی در آلمان جلوی سفارت آلمان تجمع می‌کنند و برعليه دولت آلمان شعار می‌دهند و تخم‌مرغ پرتاب می‌کنند، ولی به هيچ عنوان اهميتی ندارد در چين مسلمانان توسط و با حمایت نظامی‌های چينی کشتار می‌شوند و مسجد شهر به تصرف نظامی‌ها درمی‌آيد تا از خواندن نماز مسلمانان جلوگيری کنند.
اين است معجزه‌ی رسانه‌های وطنی و فراموش نکنيم بسيار هستند کسانی که بدون اما و اگر و لحظه‌ای تامل و تفکر مو به مو اين معجزه در ذهنشان نقش می‌بندد.

26 June, 2009


۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers

June 26, 2009

21 June, 2009


بلوچ عزیز خواسته كه در این بازی وبلاگی از ندا بنویسیم.

آخ ، بلوچ جان، چه بازی ای؟ كدوم بازی خونباری ما رو به اینجا كشونده؟ این چه كابوسی هست كه گلوی ما رو گرفته؟
ببخش كه الان نمی تونم درست بنویسم. من به خامنه ای حرفی ندارم بزنم، او برای من كسی نیست كه بشه مورد خطاب قرارش داد. او می داند كه این خونها به عبایش چسبیده است. او كابوس شبانه ای ندارد و نخواهد داشت، او خود كابوس یك ملت است.

چیز زیادی نمی تونم بگم، بغض گلوم رو فشار میده. به عكسش نگاه می كنم، به پیكر جوانی كه اینگونه آسان بی زندگی شد و فكر می كنم به پیكرهای دیگه ای كه دوربینی برای ثبت بیگناهی و قربانی شدنشون نیست، به این شنبه خونینی كه گذشت...

ندای آزادی و گلوله مردم فریبان



20 June, 2009


این نوشته رو از وبلاگ پویا اینجا كپی می كنم:

چرا دیکتاتورها به یک زبان حرف می زنند؟

1 - سی سال پیش نوجوان پانزده ساله ای بودم. سال اول دبیرستان. پائیز و زمستان 57. هر روز تظاهرات. گاهی هم درگیری با سربازان در خیابان. راهپیمائی ها چند ماهی طول کشید تا میلیونی بشود. مثل این بار نبود که در همان یکی دو تظاهرات اول میلیونها آدم به میدان بیایند. شب که به خانه بر می گشتم گوینده ی رادیو از دشمن می گفت، از اجانب، دست های بیگانه، آشوبگران، دشمنان وطن و من به خودم وسیل آدم های معمولی اجتماع در خیابان فکر می کردم و به دنبال بیگانه می گشتم و آشوبگر. پیدا نمی کردم.
امروز خامنه ای، صدا و سیمای جمهوری اسلامی، این دکترهای ریز و درشت رسانه های اسلامی همان کلمات را تکرار می کنند. همان لحن. همان اتهام ها. و شما دوستان ایران هم امروز در خیابان ها به دنبال خائن می گردید و یا بیگانگان. شما هم پیدا نخواهید کرد. مردم هستند که فریاد آزادی و عدالت سر داده اند. همین من و تو هستیم. چرا دیکتاتورها مثل هم حرف می زنند؟ مثل همدیگر، مردم را به هیچ می شمرند؟ ... و مثل هم در چشم بر هم زدنی بر باد می شوند.

2- پیش از این هم نوشته بودم که خامنه ای با آن اعلام نتیجه ی شتاب زده ی شب انتخابات، اصلاح طلبان حکومتی را به لب مرز نظام و بیرون از نظام کشانده است. با سخنرانی امروز، تمامی جنبش حق طلبی را به مرز نظام و مقابل نظام کشانده است. امروز در وضعیتی هستیم که کوچکترین عقب نشینی خامنه ای و اطرافیان اش به تزلزل شدید تمامی حکومت آقایان می انجامد.

3- در همین روزها و لحظات حتما فشارهای سیاسی و امنیتی روی آقای موسوی و کروبی و یاران نزدیک شان خیلی شدید است. از طرف دیگر با این حرف های امروز خامنه ای، ضرورت بزرگی وجود دارد که یک ستاد مدیریتی برای این جنبش عظیم مردمی بوجود بیاید. اتفاقا از این به بعد است که موج اصلی فشار سرکوب روانی و فیزیکی جنبش شروع می شود. باید راهکار وجود داشته باشد. مدیریت وجود داشته باشد تا نتوانند این جنبش را به فرسایش بکشانند. مطالبات که همان ابطال انتخابات باشد بیان شده و بالاترین مسئول کشور هم با خشونت آن را رد کرده است. من نمی گویم باید سطح مطالبات مطرح شده را لزوما حالا بالا برد. امید مردم آن بود که از راه مدنی مطالبات شان را مطرح کنند. اما در شرایط فعلی دیگر چنین چیزی امکان ندارد. راهکار چیست؟ قدم بعدی چیست؟ ایده آل این است که ستاد مدیریتی با حضور آدم های مطمئن و با سیاست و با تجربه وجود داشته باشد. ما در میان دگراندیشان چهره های قابل قبولی داریم که باید همکاری آنها را جلب کرد. این موجب جلب بیشتر اعتماد مردم هم می شود

4- این را امروز در فیس بوک نوشتم: آقایان خیلی تلاش کرده بودند که ذهن نوجوانان و جوانهای این کشور را در مورد تاریخ این انقلاب و دهه ی شصت و سرکوب ها فریب بدهند. این چهره ی امروزی آقای خامنه ای ذهن این نسل جوان کشور را هم باز کرد که وقتی لازم بدانند چه فریبکار و قسی القلب هستند.

----------

رهنمودهایی از دوستان فعال داخل ایران:

یک - به قرارهای مردمی كه گذاشته می‌شود پای‌بند باشيد و قرارهای بعدی را كه رسانه‌ها اعلام می‌كنند قبول نكنيد؛ مگر و فقط مگر، سايت يا بيانيه رسمي موسوي تغييري در برنامه اعلام كند. اين تغيير برنامه‌ها از سوي رسانه‌ها حتي اگر حاصل جنگ رواني نباشد، موجب پراكندگي جمعيت مي‌شود و احتمال خشونت را بالا مي‌برد.

دو -در بيانيه‌هاي موسوي اگر گفته مي‌شود "من" شركت نمي‌كنم، يا مي‌گويد اگر شركت مي‌كنيد از خشونت پرهيز كنيد، ولي نمي‌گويد شركت "نكنيد"، معناي مشخصي دارد؛ نمي‌خواهد پشت جمعيتي كه مي‌روند را خالي كند ولي هشدار مي‌دهد كه مراقب احتمال خشونت‌آفريني باشيم. به اين ترتيب، اگر منع صريحي وجود ندارد، باز بايد به جمعيت پيوست تا احتمال و امكان خشونت را از ميان ببريم و با بالا بردن جمعيت، حس اطمينان را افزايش دهيم.

سه - به ياد داشته باشيم حتي تجمعي كه قرار نيست در آن سخنراني شود هم "بايد" نقطه پاياني داشته باشد. در تجمعات اين روزها كه با ملاحظه ساعات كاري قرار گذاشته مي‌شود، نكته بسيار مهم اين است كه جمعيت تا قبل از تاريكي هوا راه برگشت پيش گيرند؛ هوا كه تاريك مي‌شود شغال‌ها بيرون مي‌آيند.

چهار-وحشت افكني نكنيم. خبرهاي تاييد نشده درباره احتمال خشونت و كشتار را منتقل نكنيم. حتي اگر فردا حكومت نظامي هم اعلام شود و مثلاً يگان‌هاي سپاه در خيابان مستقر شوند، باز ادامه اعتراض ما بايد به همين نحو باشد؛ با جمعيت فراوان و با آرامش و به دور از خشونت.

پنج -اميدوار باشيم، اميد بدهيم و هماهنگي و پرهيز از خشونت و استقامت را تبليغ كنيم؛ تا اينجا ما مردم ايران برنده خيلي چيزها بوده‌ايم. حتي بعد از يك كودتاي سياسي، توانسته‌ايم سياست را در خيابان نگه داريم.

شش - باز هم اميدوار باشيم

 
Home
Email
 
 
 

ای لحظه، بمان!

حیوون سكسی و دغدغه مسئولیت!

هنر دعوا کردن (۲)

هنر دعوا کردن(۱)

کافکای عاشق پیشه

اخلاق(۲)

اخلاق (۱)

روابط موازی(۲)

روابط موازی(۱)

کمی هم از مردان بشنویم!

اسطوره خون آشامها

آیا پول خوشبختی می آورد؟

فیلسوفهای کوچک، سوالهای بزرگ

به ایدز شانس ندهیم

سکسوالیته ( ۵): اولین بار-قسمت اول

تاپ سیکرت(۲)

و همین لباس زیباست نشان آدمیت؟

تاپ سیکرت(۱)

طنز

آزمایش میلگرام…

سکسواليته (۴ ) : همجنسگرايی

خوشبختی دوستی واقعی

خودکشی

هنر بزرگ شدن

سکسواليته (۳) : زنان و خود ارضايی

وقتی عشق سردتر مي شود

قدرت اکثريت

هنر، برای خواستگاری

سکسواليته(۲) : پدوفيلی

شهادت طلبی از ديد روانشناسی

وبلاگ: هر نفر يک ناشر؟

شستشوی مغزی (۲)

شستشوی مغزی (۱)

وحشت زده

قویترین میل جهان

سکسواليته (۱)

دختران از بازيهای "پسرانه" نفع می برند

شانس

رويا(۲)

رويا(۱)

چند کلمه حرف حسابی!(۲)

والدين همجنسگرا

دخترهای حرف گوش کن، پسرهای شرور

چند کلمه حرف حسابی!(۱)

دروغ(۲)

دروغ(۱)

…انتقام

زیبایی(۳)

زیبایی(۲)

زیبایی(۱)

 
Enter your Email


Preview | Powered by FeedBlitz